
شهرزاد نیشخندی زد که اصلا ازش خوشم نیومد یکم لباشو به یه ور کج کر دو با لحن معنی داری گفت: شهرزاد اختالف سنیمون زیاده شما نه سال از من بزرگتری درست نیست پاشا صدات بزنم از طرفی دنبال یه اسم بودم که دیدم برنامه همسریابی تبیان اینطور صدات میزنه منم میخوام اینطور صدات بزنم زهرخندی زدمو از سرجام بلند شدم حالا دیگه دانلود اپلیکیشن همسریابی تبیان هم بهمون نگاه میکردو شاهد بحثمون بود مشکلی نیست دایی صدام بزن اپلیکیشن همسریابی تبیان درضمن نیازی نیست شما در قبال من مسئولیت پذیر باشید مسئولیت الان شما فقط اینه نامزدتونو از خودتون دلسرد نکنید با حرص دستام مشت شد یکم روی میز خم شدم و روبهش غریدم: یادم نمیاد بهت اجازه داده باشم مسئولیتامو به یادم بندازی شهرزاد منم یادم نمیاد به کسی اجازه داده باشم مسئولیتی در قبال من داشته باشه
برنامه همسریابی تبیان به سمتش برگشت
شهرزاد از سر میز بلند شد برنامه همسریابی تبیان به سمتش برگشت بهداد غذات شهرزاد شهرزاد دیگه گشنم نیست دانلود اپلیکیشن همسریابی تبیان جان غذات که تموم شد بیا تو اتاقم کارت دارم با بیرون رفتن اپلیکیشن همسریابی تبیان حرصی به سمت بهداد برگشتم که باشه ای گفتو مشغول غذا خوردنش شد این با تو چی کار داره؟چرا همش با همین؟ بهداد پاشا میخوایی گیر بدی؟خب بهتر از اینه توی اتاقامون تنها باشیم ببین بهداد از اون دختره فاصله بگیر اون وصله خونواده ما نیست بهداد اخم کرد سولین با ناراحتی به بهداد نگاه کرد اما دامون اخم کردو سعی کرد خودشو مشغول نشون بده دانلود اپلیکیشن همسریابی تبیان از این حرفا خوشم نمیاد پاشا دیگه این حرفو نزن شهرزاد دختر خیلی خوبیه سولین لرزش خفیفی توی تنش ایجاد شد یکم برای خودش نوشابه ریخت بهداد هم شاهد این رفتارش بود اما من خودمو به اون راه زدم
به سمت اپلیکیشن همسریابی همدم تبیان برگشتم
درعوض با حرص به سمت اپلیکیشن همسریابی همدم تبیان برگشتم: اصلا خونوادشو میشناسی بهداد قرار نیست با خونوادش باشم مهم خودشه که از هر نظری سره و قابل تایید الانم با اجازتون بهتره برم چون غذامو کوفتم کردی دستت درد نکنه سولین جون خوشمزه شده بود بهداد بلند شدو از آشپزخونه بیرون رفت کالفه دستی توی موهام کشیدم و سعی کردم خودمو آروم نشون بدم اما نمیتونستم نباید اجازه میدادم که اپلیکیشن همسریابی همدم تبیان و اپلیکیشن همسریابی تبیان بهم نزدیک بشن شهرزاد لیاقت داشتن بهدادو نداشت همینم کم مونده این عروسمون بشه اپلیکیشن همسریابی همدم تبیان عزیزم بیدار نمیشی؟ یکم توی تخت خوابم وول خوردم اما چشمامو باز نکردم نه عشقم بذار بخوابم دست نوازش گونه دخترونش که روی موهام نشست لبخند محوی زدم آخیش چه خوبه آدم صبحا با نوازشو لطافت از خواب بیدار بشه شرکتت دیر میشه همه کسم تازه قرار بود بریم خرید یادت رفته دلبندم؟
- نفسم یه پنج دیقه بذاری من کپه مرگمو بذارم همه کارارو میکنم حالا یکم شونه هامم بمال لطفا درحالیکه منتظر بودم شونه هامو بماله و یکم حال بکنم همزمان به این فکر میکردم من کی زن گرفتم؟نکنه همه چی خواب باشه شایدم واقعا زن گرفتم ولی چون خسته و گیجم چیزی یادم نمیاد مغزمم ارور داده یکهو با چنگ زدن شونه هام و کشیدن مو و لباسام چشمام تا آخرین حد ممکن گشاد شد کم کم تونستم شرایطو درک کنم و بفهمم کسی که وحشی شده و به جونم افتاده سولینه سولین هی صدات میزنم لندهور بیدار نمیشه...بیشعور ناکس...
- از عمد کپیدی اینجا منو نبری خرید آره آی نزن سولین...نزن غلط کردم...خیلی خب نزن الان بیدار میشم...نزن و بعد خندیدمو مانع کتک خوردنم شدم اما همچنان جیگولی وحشی درحال کتک زدنم بود منو یتیم گیر آوردی؟...صبر کن پاشم به داییم میگم کتکم میزنی...آخ دختر نکن درد داره باز خندیدم که باعث شد سولین حرص خوردنش بیشتر بشه کم کم دیدم این تا یه جای منو نشکونه ولکن نیست از طرفی امشب هم مهمونی قرار بود بده درست نبود من حضور نداشته باشم با یه حرکت برگشتم و دوتا دستاشو محکم گرفتم که باعث شد حسابی روم خم بشه و موهاش توی صورتم بیفته لبخندی از ته دلم زدمو با عشق نفس عمیقی کشیدم وووییی موهای جیگولیم چه قدر بوی خوب میده سولین با حرص سعی کرد دستاشو از دستام باز کنه به خاطر همین وول خورد اما خب زورش به من نمیرسید سولین ولم کن پسره خر زور الان مچم کبود میشه یکم فشار دور مچشو کمتر کردم سرمو تکون دادم تا اینکه موهاش از توی صورتم کنار رفت خیره صورت حرصی نازو ملوسش شده بودم اما اون همچنان عین یه ببر زخمی در حال تقال بود چرا الکی تالش میکنی عزیز دل اپلیکیشن همسریابی تبیان؟
- سولین خفه شو من عزیز دل تو نیستم مچمو ول کن میدونستم وقتی اینطوری باهام حرف میزنه یعنی ازم دلخوره اما من یادم نمی اومد باهاش دعوام شده باشه یا قهر بوده باشیم عزیز من نیستی پس عزیز کی هستی؟ سولین دارم بهت میگم ولم کن یکم دیگه از اون حرفای قشنگی که داشتی باهاشون بیدارم میکردی بهم بزن تا ولت کنم سولین باز تقال کرد اما تالش هاش بی فایده بود تا من نمیخواستم اون از دست من رهایی نداشت چشمای سبز خوشگلشو با حرص توی چشمام گردوند سولین ولم میکنی یا با لگد بیفتم به جونت؟ از اینکه دراز کشیده بودم و یه طورایی سولین هم روم قشنگ تسلط داشت یکم از این حرفش نگران شدم چون هر کاری ازش بر می اومد اما به روی خودم نیاوردم