ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل گوهر
گوهر
50 ساله از شیراز
تصویر پروفایل سعید
سعید
33 ساله از مشهد
تصویر پروفایل محمد
محمد
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل مریم
مریم
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل محمد
محمد
51 ساله از ورامین
تصویر پروفایل برکه
برکه
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل لیلی
لیلی
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل سیروس
سیروس
40 ساله از شیراز
تصویر پروفایل علی
علی
45 ساله از شیراز
تصویر پروفایل امیر
امیر
48 ساله از خارج از کشور
تصویر پروفایل مهسا
مهسا
36 ساله از برخوردار و میمه
تصویر پروفایل ملیکا
ملیکا
21 ساله از اصفهان

برنامه دوستیابی همجنسگراهای دختر

برنامه دوستیابی همجنسگرایان حلش کرد. رضایی بعد از دیدن حل گفت که مغز او آن موقع قفل بوده شاید. مغر برنامه دوستیابی همجنسگرایان در آن شرایط قفل بود. تنها رفت

برنامه دوستیابی همجنسگراهای دختر - دوستیابی


برنامه دوستیابی همجنسگراها

به اینکه باید با شما زندگی کنم یا نه.

دست برنامه دوستیابی همجنسگرا از گوشه ی چشم پایین آمد و توی هوا ماند و چند ثانیه ای پلک نزد. شک دارد به اینکه باشد با برنامه دوستیابی همجنسگرا؟

شک دارد؟

این جوجه ی مقصود خاصی که هیچ هم برایش زیاد بود، کارش به جایی رسیده که به او، برنامه دوستیابی همجنسگرا بهاروند، مدیر عامل شرکت نهال سفید، کسی که تا چند وقت پیش التماس کارمند شدن پیشش کم بود، کسی که وقتی توی امیرکبیر که هنوز نمیدانست چه غلطی آنجا میکرده به نجاتش آمد، کسی که پول یامفت را بدون هیچ دلیلی حرامش کرده؛ شک دارد؟

نه آقای اکراد کار میکردم و به قول خودتون پولی در می آوردم که حرام بودنش مسلمه، اگه به هیچ دینی پایبند نبودم و اگه جلوی چشم شما با امثال برنامه دوستیابی گی ایران نانسی خوش میگذروندم، شما نسبت به من چه فکرایی میکردین؟

نرم افزار دوستیابی همجنسگرا به این موضوع فکر میکردی

نرم افزار دوستیابی همجنسگرا به این موضوع فکر میکردین که این برنامه دوستیابی گی مناسب منه؟

آره آقای بهاروند؟

با احتیاط گفته بود. خیلی آرام و همانطور صدایش از ته چاه در می آمد. همان صدا را داشت. همان لحن را داشت. همانقدر آرام، همانقدر سربه زیر، همانقدر جذاب؛ ولی دیگر احساس برنامه دوستیابی همجنسگرا خوب نبود. اصلا حس خوبی نداشت. وقتی فکر میکرد، غرورش خیلی جریحه دار شده بود. زبانش به کلمات نمیچرخید و اصال کلمه ای در فرهنگ لغت بهاروندی نبود که اینطور مواقع، در این گونه شرایط، جلوی اینجور آدم ها بیایند و دقالباب کنند و گره گشا باشند. یاد انتگرالی افتاد که سال ها پیش رضایی دبیر گفته بود الینحل است و برنامه دوستیابی همجنسگرایان حلش کرد. رضایی بعد از دیدن حل گفت که مغز او آن موقع قفل بوده شاید. مغر برنامه دوستیابی همجنسگرایان در آن شرایط قفل بود. تنها رفت به سمت درب و دستگیره اش را کشید و در را هل داد تا چهار تاقش باز شد. بعد دست چپش را داخل جیبش کرد و دست راستش را به نشانه ی برو دراز کرد به سمت بیرون اتاق. آسمان بعد از مکثی طوالنی وهضم شرایط، در حینی که میگفت از اتاق بیرون رفت. اینکه چقدر کنار آن چهار چوب تمام باز ایستاده بود و چند دقیقه پلک نزد و حتی نفسش هم بی اراده و بی هدف می آمد و گاه نمی آمد را نمیدانست. فقط میدانست این خالء فکری و این نمیدانم چه شد و الان چخبر است، چیز خوبی نیست. حس کسی را داشت که روی نرم افزار دوستیابی همجنسگرا نمیداند چه کاره است. کسی که دیگر هیچ کاری برای انجام ندارد. نه دیگر اکراد مهم بود، نه مقتدری، نه شمشیر سیانت، نه صدیقه، نه خاله، نه یسنا، نه محسن، نه بهاره نه و نه و نه. دیگر روی برنامه دوستیابی همجنسگرایان چه میخواست؟ کاش همین الان میرفت پیش یسنا خانم و محسن. دلش یک هو برایشان تنگ شده بود.

مطالب مشابه