
-پنجاه بار گفتم این زهرمار رو پیش من نکش.
سایت همسریابی بهترین همسر جدید و بدون فیلتر با بیخیالی دستش رو تو هوا تکون داد و نگاهش رو از من گرفت.
-بزرگش نکن دادا! تهِ تهش دوازده بار گفتی. اخمی به خاطر گستاخ بودنش زدم و نفسی عمیق کشیدم. حسکردن دودی که داخل ریه هام پر شد کار سختی نبود. سایت همسریابی بهترین همسر جدید و بدون فیلتر از بسته ثبت نام در سایت بهترین همسریابی نخی سمت من دراز کرد و گفت: -میکشی؟
-نه! یکی از ابروهاش رو باال انداخت و لبخند کمرنگی زد.
-آرومت میکنه.
-برای آروم شدن به دود نیاز ندارم. -اما من نیاز دارم.
به ورود ب سایت همسریابی بهترین همسر زد
از جوابش هم عصبی شدم، هم خنده م گرفت. پُکی به ورود ب سایت همسریابی بهترین همسر زد و به چشم هام زل زد. از این نگاه هاش همیشه متنفر بودم. خنده ی کجوکول های کرد و همونطور که تو چشم هام نگاه میکرد، خاکسترهای ورود ب سایت همسریابی بهترین همسر رو پشت مبل ریخت. فهمیدم دوست داره حرصم بده و برای همین داره بچه بازی در میاره. آستین های پیراهنم رو باال دادم و تهدیدوارانه گفتم: -همیناالن تمیزش میکنی! -صد تومن میگیرم، عالوه بر خونه، تو رو هم تمیز میکنم. -مجانی کتکت میزنم، چطور پیشنهادیه؟ -باشه حاال بذار بمونه، دفعه بعد اومدم تمیزش میکنم. -اما... -هیس! خندید و نخی دیگه گوشه ی دهنش گذاشت و با فندکش روشنش کرد. بیخیال سایت همسریابی بهترین همسر جدید و بدون فیلتر شدم و ادامه ی فیلم رونگاه کردم که داشتن قوانین سایت همسریابی بهترین همسر در میاوردن و ماشین ها رو آتیش میکشیدن. فیلم آمریکایی بود و طبق معمول توسط کارگردان های روانیشون ساخته شده بود!
-سایت همسریابی بهترین همسر جدید و بدون فیلتر! -جانم داداش؟
-آذر چطوره؟
-خوبه، اون سالم رسوند.
بهترین سایت همسریابی در ایران روی صورتم نشست. چقدر این دختر مهربون رو دوست داشتم. آخرین باری که دیدمش گمونم تولد پارسالم بود و اون اولین نفری بود که تولدم رو تبریک گفت.
برای من فوقالعاده ارزشمند بود اینکه یکی دیگه جز بهترین سایت همسریابی در ایران هم به فکرمه. -اذیتش نکن ادرس جدید سایت همسریابی، اون دختر خوبیه. جدا از اینا... نذاشت حرفم رو ادامه بدم و قاطع گفت: -تا وقتی دوروبر من نپلکه و ریختش رو نبینم، حله داداش! -اینقدر سنگدل نباش! با پوزخند پُکی به ثبت نام در سایت بهترین همسریابی زد و بعد دستی به موهای به هم ریخته اش کشید. گوشیش رو برداشت و آهنگی الیت گذاشت. چشم هاش رو بست و بهترین سایت همسریابی در ایران زد. روی مبل دراز کشیدم و چشم هام رو بستم. هر بار که نفس میکشیدم دود سیگار ادرس جدید سایت همسریابی رو استشمام میکردم. کاش میتونستم کاری کنم که این عادت بدش رو کنار بذاره. دستم رو توی موهام فرو بردم و لبخند کجوکول های زدم، دلیلش هم نمیدونستم؛ چون فقط دوست داشتم طرح خنده روی صورتم بکشم.
نفسی عمیق کشیدم و دستم رو، روی قوانین سایت همسریابی بهترین همسر گذاشتم. متوجه پتویی قرمزرنگ که روم بود، شدم. تازه یادم افتاد که ادرس جدید سایت همسریابی دیروز اینجا بود. دیروز کِی خوابیدم؟!
نمیدونم اصالً، فقط میدونم داشتیم یک فیلم فوق چرت نگاه میکردیم.
بوی افتضاح سیگار روی لباس هام حالم رو به هم میزد. ادرس جدید سایت همسریابی! فقط دعا کنه دستم بهش نرسه. بیخیال بوی سگی تنم شدم و نگاهی گذرا به سالن تاریکِ تاریک انداختم که حتی از کنارزدن پرده ها کاهل بودم. بدم میاومد از نور و روشنایی و همیشه قوانین سایت همسریابی بهترین همسر تاریکی به سر میبردم. بهم میگفتن افسرده؛