
پس اتاق خیلی هم تاریک نبود شیده رو دیدم که حرصی بلند شد و به طرف تخت بهترین اپلیکیشن های دوست یابی ایرانی اومد منم ناخودآگاه از جا پریدم جلوی تختم ایستاد و داد زد: این مسخره بازی ها همش تقصیر توه زود باش پنجره رو ببند بعد چرخید سمت رکی و گفت: برنامه های دوستیابی ایران چراغ و روشن کن! ولی نه من آدم حسابش کردم نه رکی روی تختم دراز کشیدم و گفتم: متاسفم گرمه! اپلیکیشن های دوست یابی ایران بیچاره هم عین این منگالا به ما نگاه می کرد بعد یهو گفت: شوفاژم تو محدوده منه! با این حرف برنامه هاي دوست يابي ايراني دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم زدم زیر خنده.
برنامه های دوستیابی ایران که هنوز می خندید
برنامه های دوستیابی ایران که هنوز می خندید به گمونم چت کرده بود برنامه های اجتماعی دوست یابی ایرانی با خنده ما دوتا دیگه حسابی جوش آورد و برگشت سمت برنامه هاي دوست يابي ايراني و گفت: تو دیگه چی می گی؟ بهترین اپلیکیشن های دوست یابی ایرانی بیچاره خودشو تند جمع کرد و گفت: خوب منم می خوام روی یه چیزی کنترل داشته باشم با سرخوشی چرخیدم و به آسمون خیره شده این از شب اول تا شما باشین روی دم سرمه پا نذارین برنامه های دوست یابی ایرانی از خنده مرده بود با آرنج زدن توی پهلوشو گفتم: خفه شو دیگه! برنامه های دوستیابی ایرانی برای ایفون ول شده بود روی زمین سری تکون دادم و گفتم: خیلی مسخره ای! برنامه های دوستیابی ایرانی برای ایفون خنده اشو کنترل کرد و گفت: وای سرمه عجب جایی زندگی می کنی جون من بذار یه شب بیام اونجا یه خورده بخندیم! عاقل اندر سفیه نگاهش کردم و گفتم: آره اون دیونه خونه تو رو فقط کم داره!
اپلیکیشن های دوست یابی ایران تند بلند شد
اپلیکیشن های دوست یابی ایران تند بلند شد و نشست و گفت: بابا دوتایی بهتر می تونیم حال اینا رو بگیریم برای همه شون برنامه می ریزم چی می گی؟ حرکات کششی رو تمام کردم و بلند شدم و گفتم: لازم نکرده خودم برای همه شون برنامه دارم فقط به جون تو این رکی بد مشکوک می زنه! باور نمی کنه چقدر می خنده! اپلیکیشن های دوستیابی ایرانی هم بلند شد و پشت سر بقیه شروع به دویدن دور زمین کردیم همون جور که کنارم می دوید گفت: چیزی نمی زنه؟ با بهت برگشتم و نگاهش کردم صدای که پیچید توی سالن مجبور بودیم خفه شیم و بریم سمت سبدای توپ! تمام مدت که خانم سهیلی داشت پوستمون و می کند به حرف اپلیکیشن های دوستیابی ایرانی فکر می کردم همین یکی و کم داشتیم! از سالن که زدیم بیرون داشتم هلاک می شدم توی خونه
اپلیکیشن های دوستیابی ایرانی هم که همه جا همراهم بود
دیگه چیزی برای خوردن نداشتم پنیر و گوجه بود که دیشب سق زدم باید می رفتم خرید اپلیکیشن های دوستیابی ایرانی هم که همه جا همراهم بود از بس بوی عرق می دادم خودم داشت حالم بد می شد می گم اپلیکیشن های دوستیابی ایرانی بهتر نیست بریم خونه دوش بگیریم بعد بریم خرید اینجوری هر جا بریم طرف تفم کف دستمون نمی ندازه فکر می کنه کارتون خوابی چیزی هستیم! برنامه های دوست یابی ایرانی یه نگاهی به سر تاپای من و خودش انداخت و بینی شو چین داد و گفت: آرهب انگار افتادم تو فاضلاب! پوفی کردم و گفتم: کی بشه یه فکری واسه رخت کن اینجا بکنن چهار تا دوش درست و درمون بذارن ما هم راحت شیم با این وضع راه نیافتیم تو خیابون! برنامه های دوست یابی ایرانی لگدی به قوطی خالی گوشه پیاده رو زد.