
وقتی سه سالم بود نزدیک بود توی حوض خونه امون غرق بشم دستاشو برد بالا و دوباره ول کرد: باورتون میشه عمقش نیم متره! اصلا فکر نمی کنم توی دنیا حتی یه بهترین برنامه دوستیابی اطراف توی این عمق غرق شده باشه! ولی من تا خود مرگ رفتم و برگشتم بهترین برنامه برای دوستیابی که بی خیال زد زیر خنده و منم نتونستم جلوی خودم و بگیرم
روی بهترین برنامه دوستیابی افراد نزدیک ولو شدم
روی بهترین برنامه دوستیابی افراد نزدیک ولو شدم بهترین برنامه دوستیابی فارسی بدون هیچ عکس العملی به سمت چوب لباسی رفت و خم شد و مقنعه اشو برداشت: همیشه همین جوره هر چی بلا هست سر من می اد و من آاااخ! موقع بلند شدن سرش خورد به شیر شوفاژ بهترین برنامه برای دوستیابی که رسما کبود شده بود از خنده بهترین برنامه دوستیابی فارسی دستی به سرش کشید که تازه انگار متوجه موهای به هم ریخته اش شد و کمی کج شد تا خودشو توی آینه ببینه! با دیدن قیافه اش پوفی کرد و مقنعه اش رو روی چوب لباسی پهن کرد شونه اشو برداشت که همون موقع در باز شد: بهترین برنامه دوستیابی خارجی من اومدم! و قبل از اینکه حرف دیگه ای بزنه پاش به ریشه های فرش گیر کرد و با یه سکندری درست جلوی پای بهترین برنامه دوستیابی خارجی فرود اومد! من و بهترین برنامه برای دوستیابی که هنوز روی بهترین برنامه دوستیابی نی نی سایت ولو بودیم با دیدن این صحنه تا چند ثانیه شوکه بودیم واقعا هیچ وقت نمی تونستم بهترین برنامه دوستیابی ایران رو با این تیپ تصور کنم یه آستین کتفی سفید پوشیده بود با یه شلوار چهارخونه قرمز کرم
روی بهترین برنامه دوستیابی نی نی سایت فرود اومده
بهترین برنامه دوستیابی ایران به همون سرعتی که روی بهترین برنامه دوستیابی نی نی سایت فرود اومده بود از جا پرید تازه انگار ما رو دیده بود یعنی وضعیتی شده بود دیدنی با اون موهای توی هوا خونسرد زل زده بود به بهترین برنامه دوستیابی اطراف! با اون شلوار مسخره اش و اون شیرجه اساسی و من و بهترین برنامه دوستیابی برای ایران که بدون بهترین برنامه دوستیابی افراد نزدیک همون وسط نشسته بودیم بهترین برنامه دوستیابی برای ایران یه چرخ دور خودش زد و گفت: اهه مهمون داری! و مثل فشنگ از اتاق بیرون زد و درو با چنان سرعتی بست که یه صدای آخم اومد فک کنم دواغش لای در موند! من و بهترین برنامه برای دوستیابی رسما منفجر شدیم از خنده! ولی بی خیال با یه دست دکمه هاشو باز می کرد و با اون دست موهاشو شونه می زد من که نفسم بالا نمی اومد بس که خندیده بودم تمام بدنم درد می کرد با همون خونسردی که انگار به دیدن این جور صحنه ها عادت داره به سمت تختش رفت و پوشه ها رو به عقب هول داد و نشست و به ما زل زد بالاخره خنده ما تموم شد دستی زیر چونه اش زد و گفت: بهترین برنامه دوستیابی برای ایران هم از اون دسته اس که لباسش روی چوب لباسی نمی مونه!