
- بابا جان ممنونم بابت زحمتت؛
- ولی چربی زیاد برای من خوب نیست.
- امیرحسین که دستش خواب رفته بود
- در میان شنیدن افسانه ی مرموز
- سعی کرد درست بنشیند.
- -مقویه. فکر نمیکنم یه بار در ماه ضرر داشته باشه.
- من مخصوص شما خریدم.
- نخورین ناراحت میشم.
بهترین برنامه های دوستیابی دنیایی از مسندش پایین آمد
بعد هم رو کرد به آسمان و به آنی آرامش صورتش به اخم های در هم تنیده تغییر کرد. -پیازم بیار باهاش.بهترین برنامه های دوستیابی دنیایی از مسندش پایین آمد و عصای مارگونه و طلایی اش را داخل هوا تکان داد و سر بهترین برنامه های دوستیابی جهان دادی در خور کشید: -توی لعنتی داری به من یاد میدی با ارباب رجوع چطوری برخورد کنم نفهم؟!
بهترین برنامه های دوستیابی جهان که از بر و کول به قد کفایت میترسید و دستانش را به مشابه آسمان جلویش پنجه کرده بود و در راستای قدش کشیده بود، عرق ریزان سر تکان داد.
من فقط عرض کردم در عرض این چند ماه، جناب بهترین نرم افزار های دوست یابی در ایران به طویلی یه تومار به مرجوعین شرکت سرمایه گذاران پیزا امر و نهی کردن و اگه این روند پاس دادن ادامه پیدا کنه، دودش میره توی چشم خودمون؛
ولی من این مسئله رو به جناب بهترین نرم افزار های دوست یابی در ایران...
-خفه شو نفهم ! تو داری به بهترین برنامه های دوستیابی جهان درس میدی
بهترین برنامه های دوستیابی دنیا نزدیک شد
پلکان مرمری را آمد پایین و با صورتی برافروخته به بهترین برنامه های دوستیابی دنیا نزدیک شد. عصایش را صد و هشتاد درجه بالاتر آورد و کوباند روی شانه ی بهترین برنامه های دوستیابی دنیا. در ادامه ی توهین هایش ابراز داشت: -انگار یادت رفته افسارم رو ازت بکنم، چه باله ایی میتونم به سر همون خونواده ای بیارم که خود احمقم با دستای خودم فرستادمشون فرنگ. دخترت چند ساله بود؟
بهترین برنامه های دوستیابی دنیا زانو زد و پای چپ اکراد را گرفت.
بهترین برنامه های دوستیابی دنیا با وحشت سر بالا کرد. -آقا؟! تو رو که میپرستین! بهترین برنامه های دوستیابی دنیای از زیر دندان هایش تیر خالص را زد: -من رو نمیپرستم. چشمان بهترین برنامه های دوست یابی ایران قرمز شد و دستانش افتاد روی دو زانویش و لب هایش شروع به لرزش کرد. بعد قطرات مرطوب اشکش شره کرد روی لبه ی بلوز یقه اسکی اش. دهانش باز مانده بود و چشمانش دیگر یارای مقابله با جنگ رخ به رخ نداشت که به فضای محو روبرو خیره مانده بود. امیرحسین نمیدانست سالها پیش چه بر سر دختر آمده بود. اصلا نمیدانست کیست؛ ولی خوب میتوانست حدس بزند یک گرگ با یک دختر بچه چه کاری دارد. سرش درد میکرد. حالش بد بود و حلقش سیانوروار میسوخت. بهترین برنامه های دوستیابی دنیای دوباره مثل سگ پارس کرد:بهترین نرم افزار های دوست یابی در ایران بالفور درب سالن تمام سفید را باز کرد و با یک برگه گیر در دست راست و خودنویسی در دست دیگر وارد شد.
بهترین برنامه های دوست یابی ایران و برگه را گرفت
یک راست آمد سمت بهترین برنامه های دوست یابی ایران و برگه را گرفت سمتش. بهترین برنامه های دوست یابی ایران مثل یک شکار، آخرین توانش را صرف کرد: -آقا بالای سر بچه هام نمیاد؟ بهترین برنامه های دوستیابی دنیایی عصایش را محکمتر کوبید به مرمرهای سفید.