
چرا میخوام با ترس درونم مبارزه کنم؟
کانال دوست یابی هلو است پیروزی رو میخواستم
کانال دوست یابی هلو است پیروزی رو میخواستم. پتو رو، روی زمین میاندازم و سمت صدا میرم، دنبالهی صدا من رو میبرد به کانال دوست یابی هلو اس که تاریکترین قسمت خونه مه. وارد آشپرخونه شدم، چشم هام رو بستم و منتظر مرگم ایستادم، پنجره باز کانال دوست یابي هلو بود! حدس زدم از پنجره فرار کرده باشه، عجب آدم روانیای بوده. کانال دوست یابی هلو پر توی کانال دوست یابي هلو ایستاده بودم و به درجهی روانی بودن اون مرد فکر میکردم؛ اصلاا این به کنار، چطوری وارد خونه شد؟
باز هم در رو نبستم یعنی؟!
راز دست های خونیش رو کانال دوست یابی هلو تو درک نمیکنم، کانال دوست یابی هلو پر اون به خاطر اینکه جوگیر شدم و روی میز پرتش کردم، خراش برداشته بود.
گند زدم باز. چند تماس بی پاسخ از کانال دوست یابی هلو داشتم، لیاقتش همینه پسرهی جلف! اگه اون پنج صبح هم به من زنگ میزد، من باهاش اینجوری رفتار نمیکردم؛ اما کانال دوست یابی هلو به شدت باهام برخورد بدی داشت درحالیکه من بیخودی بهش زنگ نزدم، بهش نیاز داشتم. به اخلاق لجن کانال دوست یابی هلو عادت کردم و قبول دارم اما الان موضوع متفاوته. گوشی تو دستم لرزید و پیامی از کانال دوست یابی هلو اومد
من خیلی خسته بودم، ببخشید اگه بهت برخورد.« هروقت گند میزد یه جوری سعی میکرد با عذرخواهی جمعش کنه.
گرچه کانال دوست یابی هلو تو تو دلم از دستش ناراحتم
واسهش نوشتم: اکی! گرچه کانال دوست یابی هلو تو تو دلم از دستش ناراحتم، حوصلهی بحث ندارم. باز هم نمیخوای شکایت کنی؟ یهکم مکث کردم، نمیدونم چی بگم چون خودم هم سردرگم بودم که چه راهی درسته. -مطمئن نیستم. -تو هیچوقت مطمئن نیستی! حتی به چیزی که اثبات شده باشه.اما من دوست ندارم درگیر بشم.
در هر دو گزینه درگیر میشی. سخت نگیر دادا!
دستم رو زیر چونه م گذاشتم و هیچ جوابی تایپ نکردم. من در حاضرجوابی به پاش نمیرسم و حتی نه فقط من، هیچکس نمیرسه. -من به خوابم ادامه میدم، بای. تلفن رو خاموش کردم و به کانال دوست یابی هلو پر سالن چشم دوختم. دیگه هیچوقت سمت اون نقطه نمیرم. ترس عمیقی نسبت به اونجا تو دلم حک شده بود که کانال دوست یابی هلو است تا ابد یادم نره. مثلا امروز جمعه ست و قرار بود با امیر گردش بریم. تمام برنام م همین صبح زهرمارم شد. من باید خودم رو میباختم؟ نه! درسته چند دقیقه پیش از شدت ترس، تنگی نفس گرفتم و یه مرد ناشناس که معلوم نیست از کدوم سوراخی اومده و از پنجره فرار کرده سعی در انجام قتل من داشت؛ اما من کانال دوست یابی هلو تو شکست نخوردم. نگاهم رو از اون گوشه گرفتم و به میز نهارخوری دوختم، کانال دوست یابی هلو است این امروز به دردم بخوره! با لبخندی تصنعی به خودم تلقین کردم که اتفاق خاصی نیفتاده. گولزدن خودت راحتتر از آد مهاست. سمت کانال دوست یابی هلو اس قدم برداشتم