
پاشا به سمتمون اومد دستشو سمت دامون بردو به آرومی یکم عقبش کشید اما همچنان غضبی داشتیم بهم نگاه میکردیم پاشا بهتره تمومش کنید اپلیکیشن دوستیابی فارسی این دختره عوضی چه طور جرات میکنه روی من دست بلند کنه؟ دوباره به سمتش خیز بردم از قد بلندو هیکل گندش ترسی نداشتم بس بود تا همینجا ضعیف بودن وقتش بود منم خودمو نشون بدم نذارم هرکسی به راحتی بهم توهین کنه و تهمت بهم بزنه پاشا جلومو گرفت با خشم داد زدم: خفه شو...خفه شو عوضی...تو چی از من میدونی که اون دهن گشادتو باز میکنی ها؟ اپلیکیشن دوست یابی فارسی هی با من درست حرف بزن دختره عوضی چیه اینهمه دوروبرش میپلکی که بگیرتت؟آره بدبخت؟
برنامه دوستیابی فارسی رایگان تمومش کن
پاشا بسه برنامه دوستیابی فارسی رایگان تمومش کن اپلیکیشن دوستیابی فارسی من تمومش کنم؟مگه من شروعش کردم که تموم کنندش باشم؟ لال شده بودم بی حرکت ایستاده بودمو به جروبحث بین اون دوتا گوش میدادم اما مدام جمله آخر اپلیکیشن دوست یابی فارسی توی سرم وول میخورد باورم نمیشد به خودش اجازه بده اینطوری قضاوتم کنه اپلیکیشن دوستیابی فارسی محض اطلاعت پاشا به دخترایی مثل تو هیچ اهمیتی نمیده براش یه سرگرمی ساده هم نیستی اینکه اینطوری بهت کمک میکنه هوا برت نداره پس بشین تو خونت فکر انگلیس رفتنو از سرت بنداز بیرون اپلیکیشن های دوستیابی فارسی تمومش کنید با نعره ای که پاشا زد چشمامو بستم و سرمو پایین انداختم باید میدونستم که اینطوری قضاوتم میکنن پیش خودم چی فکر کردم؟اینکه منو میبره انگلیس؟
اصال اون النگوها میتونه پول بلیط منو جور کنه؟وقت ی دوستش اینطوری دربارم قضاوت میکنه شک ندارم خودشم اینطور فکر میکنه پاشا به جای اینکه عینه آدم باهم حرف بزنید هی دارید بهم میپرید من آویزون نیستم یه قطره اشک از گوشه چشمم چکید پایین اونقدر صدام خفه بود که شک داشتم شنیده باشن اما وقتی هردوشون عصبی به سمتم برگشتن فهمیدم که حرفمو شنیدن من هیچ وقت...یه بارم...به این فکر نکردم...که کاری کنم...برای پاشا باشم اپلیکیشن دوست یابی فارسی پوزخندی زد پاشا کالفه دستی توی موهاش کشید برنامه دوستیابی فارسی رایگان خوبه پس دختر روشنفکری هستی اپلیکیشن های دوستیابی فارسی شهرزاد این حرفارو بذار کنار بشین دقیق ماجرارو تعریف کن ببینم چی شده من...من فرار کردم...از دست بابام...میخواد...
- میخواد منو به زور شوهر بده پاشا اخمی کرد برنامه دوستیابی فارسی کالفه به سمت صندلی رفتو روش نشست بعد بهم نگاه کردو کالفه گفت: برنامه دوستیابی فارسی اندروید خب شوهر میکنی از این زندگی و از دست بابات خالص میشی دیگه به سمتش برگشتم بینیمو بالا کشیدم به سختی لب زدم:
- یارو شصت سالشه برنامه دوستیابی فارسی یکم جا خورد لب پاینشو کمی به دندون گرفتو دستی توی موهاش کشید سری به نشونه تاسف تکون داد به سمتش رفتم و با فاصله زیادی از اپلیکیشن دوستیابی فارسی روی صندلی نشستم
برنامه دوستیابی فارسی برای ایفون این همون قبلیس؟
برنامه دوستیابی فارسی برای ایفون این همون قبلیس؟ نه این یکی دیگس از افرادیه که بابام باهاش قمار میکنه مادرم دوتا النگو و یه انگشتر داشت البته بابام ازش خبری نداره وگرنه تا الان اونارم فروخته بود بهم داد تا باهاش بتونم برم به یه کشوری از دست بابام خالص بشم برنامه دوستیابی فارسی برای رفتن به یه کشور دیگه ویزا و پاسپورت میخواد دارم...پاسپورت دارم یعنی داداشم برام درآورده شناسنامه و کارت ملیمم همراهمه برنامه دوستیابی فارسی اندروید به سمت برنامه دوستیابی فارسی برای ایفون برگشت هردوشون اخم داشتن و جدی داشتن به هم نگاه میکردن معنی این نگاها چیه؟ اپلیکیشن دوست یابی فارسی به نظرت تو دردسر نمی افتیم؟پدرش همین الان میتونه ممنوع الخروجش کنه اونوقت یکهو با ما بگیرنش میدونی چه بالیی سرمون میارن؟