ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل محتبی
محتبی
37 ساله از کرج
تصویر پروفایل رضا
رضا
41 ساله از آمل
تصویر پروفایل سید محمد
سید محمد
41 ساله از بناب
تصویر پروفایل علي
علي
34 ساله از اهواز
تصویر پروفایل ستایش
ستایش
39 ساله از قزوین
تصویر پروفایل هدی
هدی
32 ساله از تهران
تصویر پروفایل سما
سما
49 ساله از شهرکرد
تصویر پروفایل آزاده سادات
آزاده سادات
43 ساله از ورامین
تصویر پروفایل علی
علی
41 ساله از جاجرم
تصویر پروفایل مرتضی
مرتضی
32 ساله از مشهد
تصویر پروفایل شیما
شیما
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل باران
باران
31 ساله از تهران

دانلود شعر عاشقانه برای عشقم زهرا

نمیتونست حرف بزنه دو سه ماه دستم رفت روی سرم شعر عاشقانه برای عشقم زهرا دادش شیطونم کسی که یه لحظه روم و قرار نداشت این همه مدت نمی تونسته

دانلود شعر عاشقانه برای عشقم زهرا - عاشقانه


بهترین شعر عاشقانه برای عشقم زهرا

می دونی که خوب بالاخره چنگ زدم و بازوهاشو گرفتم و گفتم کور شده؟ وای نه شعر عاشقانه برای عشقم زهرات بین دختر باید ببینیش تا یه مدت فقط چشماش تکون می خورد حرفارو می فهمید ولی نمیتونست حرف بزنه دو سه ماه دستم رفت روی سرم شعر عاشقانه برای عشقم زهرا دادش شیطونم کسی که یه لحظه روم و قرار نداشت این همه مدت نمی تونسته از شعر عاشقانه برای عشقم زهرات تکون بخوره عقب عقب رفتم و به دیوار تکیه داد بعدم همون جا آوارم شدم روی زمین خیره به فرش چهره شیطون و خندونش اومد توی ذهنم

تقدیم به عشقم زهرا جلوم زانو زد

بدون اینکه نگاهمو از فرش بگیرم پرسیدم هنوزم تقدیم به عشقم زهرا جلوم زانو زد نه کم کم راه افتاد با فیزیو تراپی الان می تونه حرف بزنه ولی سرمو روی زانوهام گذاشتم و بلند گریه کردم اون شب تا صبح بازم کاب وس دیدم صبح وقتی بیدار شدم احساس می کردم از بلندی روی زمین پرت شدم و تمام بدنم خورد و خاکشیر شده شعر عاشقانه برای عشقم زهرا با نگرانی نگاهم می کرد ولی من در سکوت منتظر بودم تا تقدیم به عشقم زهرا بیاد از دستش دلخور بودم باید به من می گفت باید می گفت چه بلایی سر تقدیم به عشقم زهرا اومده اگر می دونستم حاضر بودم بمیرم و یک دقیقه از اون بی خبر نباشم شعر عاشقانه برای عشقم زهرا چه حالی داشت؟ اصلا بچه شعر عاشقانه برای عشقم زهرات به دنیا اومده بود؟ یا این اتفاق باعث شده بود بچه اشو از دست بده!

زهرا عشقم کجایی جرات نمی کرد

با سر درد و اعصاب خورد مدام قدم می زدم زهرا عشقم کجایی جرات نمی کرد با من حرف بزنه خستگی بد خوابیدن و مغزی که یک لحظه هم از کار نمی افتاد باعث شده بود تقریبا دیوونه بشم نزدیک ظهر بود که شعر عاشقانه برای عشقم زهرات اومد با دیدن چهره خسته اش یک لحظه تمام دلخوری هامو فراموش کردم ولی قبل از اینکه بتونم حرفی بزنم بازم تصویر زهرا عشقم کجایی توی ذهنم رنگ گرفت رومو ازش برگردوندم و روی زهرا عشقم کجایی آوار شدم تعجبو توی نگاهش دیدم و شعر عاشقانه برای عشقم زهرا که به سمتش رفت و بعد صدای پچپچه اشون اومد سر دردناکمو بین دستام گرفتم و سرمو بلند کردم کی می تونم برم؟

مطالب مشابه