
تبریک میگم، فیلیمو مدرسه دانلود بشین... ازشون بای بای کردیم و سمت پارکینگ راه افتادیم... فیلیمو مدرسه از قبل طوفانی تر بود، نمیدونم به آرتان چی گفته بود... فیلیمو مدرسه کلاس اول بیشتر از قبل شور میزد، اصلا کاش نیومده بودیم... توی ماشین که نشستیم بلافاصله پاشو فیلیمو مدرسه کلاس دوم گاز گذاشت و ماشین از جا کنده شد دستمو روی موهای دلسا کشیدم و خودمو به صندلی چسبوندم... فیلیمو مدرسه کلاس ششم میخواست حرف بزنم اما شاید الان وقتش نبود، به بیرون چشم دوختم که با لحنی که عصبانیتو داد میزد گفت: فیلیمو مدرسه اون عوضی چی داره که راجب تو به زنش بگه؟عکس تو تو گوشی اون چه غلطی میکرده؟ها؟ با دلخوری نگاهی بهش انداختم که داد زد: فیلیمو مدرسه هاا؟ دستمو روی گوش دلسا گزاشتم و گفتم: بچه خوابه مشتشو روی فرمون کوبید و گفت: فیلیمو مدرسه رایگان جواب منو بده سرمو تکون دادم و گفتم: اون دیگه فیلیمو مدرسه دانلود کرده پوزخند زد.
فیلیمو مدرسه رایگان ازدواج کرده
و گفت: فیلیمو مدرسه رایگان ازدواج کرده ولی از اول تا آخر مجلس چشماش رو نامو ِس مردمه سرمو پایین انداختم، چی باید میگفتم... کنار جاده ماشینو پارک کرد… متعجب نگاهش کردم ؛ در ماشینو باز کرد و پیاده شد... صداش زدم... فیلیمو مدرسه کلاس پنجم جواب نداد... جاده شلوغ بود و پر رفت و آمد ؛ مسیری که به باغ آقاجون می رسید... رفت اون سم ِت جاده...
فیلیمو مدرسه کلاس ششم بدجوری گرفته بود... باید میرفتم دنبالش، هوا سوز داشت، نمیتونستم دلسارو با خودم ببرم... روی صندلی گذاشتمش و با دلشوره از ماشین پیاده شدم... خیلی زود برمیگشتم... درو آروم بستم که بیدار نشه...لعنت به آرتان، لعنت به آرتانی که تو زندگیم کاری جز دردسر درست کردن نداشت... ازم فاصله گرفت و دستشو روی صورتش گذاشت و با همون لحن گفت: فیلیمو مدرسه رایگان برو تو ماشین، میام... بی هیچ حرفی سمت جاده راه افتادم... فیلیمو مدرسه کلاس پنجم گرفته تر از اون بود که بخوام حرفی بزنم... شک نداشتم با اولین کلمه ای که از دهنم خارج شه پشت بندش سیل اشکام فیلیمو مدرسه پیش دبستانی صورتم جاری میشه... از لبلای ماشینا رد شدم و سمت در رفتم.
صندلی ته فیلیمو مدرسه کلاس اول خالی کرد
خواستم بازش کنم که جای خالی دلسا فیلیمو مدرسه کلاس دوم صندلی ته فیلیمو مدرسه کلاس اول خالی کرد... با تموم وجودم جیغ کشیدم، همه ی وجودم ترس شد، نگرانی شد، درد شد... دلسا نبود، دخترم نبود، نبود انگارکه به راه رفتنش ایمان داشته باشم این طرف و اون طرف میدویدم و اسمشو صدا میزدم، دلسای من کجا بود؟ فیلیمو مدرسه سراسیمه کنار خودم دیدم، با نگرانی نگاهم میکرد ؛ زبونم نمیچرخید که بهش بگم دلسام نیست سرشو تکون داد، داشتم میلرزیدم، تموم وجودم از لرزش قلبم میلرزید، چشمام سیاهی می رفت اما این کابوس جلوی چشمام یه لحظه تاریک نمیشد.