
با باز هم محل جنایت و کشته شدن یک نفر و ربوده شدنش توی چالوس بود کاش شعر عاشقانه کوتاه خفن بود. تا. .... با شعرهای عاشقانه کوتاه خفن اسم شعر عاشقانه کوتاه خفن مولانا یادم افتاد که از صبح تا الان که ساعت هشته خبری ازش ندارم گوشیمم که از دسترس خارج بوده با کف دست زدم توی پیشونیم و شماره شعر عاشقانه کوتاه خفن رو گرفتم ای به خشکی شانس اینم که شارژش تموم شد پوفففف متعجب تر بودم چون داده بود بهم اونم برای این!
ساعت نه شده بود حتما تا الان خیلی نگران شده ترافیک شدیدی بود و من راه چهار ساعته ی چالوس تا تهرانو توی هفت ساعت رسیدم ساعت یازده شده بود و من خبری از هیچکدومشون نداشتم رسیدم خونه رفتم بالا با دیدن وضع خونه دلم هری ریخت پایین خون روی زمین ریخته بود پر از خورده شیشه بود نگرانیم بی علت نبود پس با دیدن گوشی شعر های کوتاه عاشقانه خفن که روش چند قطره ی قرمز خون بود سرم سوت کشید سریع به سمت تلفن رفتم اه اینم که قطعه میترسیدم.
شعر عاشقانه کوتاه خفن لاتی بهم میگفت
اتفاق بدی افتاده باشه براش خیلی نگرانش بودم یک شعر عاشقانه کوتاه خفن لاتی بهم میگفت ربوده شدن اون دختره و کشته شدن نگهبان اونجا یک ربطی شاید به قضیه دالیت ها داشته باشه میکردم برای شعر عاشقانه کوتاه خفن اتفاق بدی نیفتاده شعر عاشقانه کوتاه خفن برای بیو. ....
زنگ زدم به آرتام با شنیدن اینکه شعر عاشقانه کوتاه خفن مولانا خودکشی کرده وحشت زده و هراسون گوشیشو برداشتم و از خونه رفتم بیرون با سرعت صد و پنجاه میرفتم و بین ماشینا لایی میکشیدم با شنیدن آژیر که شماره پلک شعر های کوتاه عاشقانه خفن میگفت زدم کنار و از ماشین پیاده شدم
_مدارک لطفا! کارت شناسایی رو در آوردم و گفتم: از همکاراتون هستم با دیدن درجم احترام داد و گفت: شرمنده جناب نشناختم خنده ای کردم و گفتم: مشکلی نیست جریمه رو نوشت و بهم داد و گفت: شرمنده وظیفمو نمیتونم زیر پام بزارم زدم روی شونش و خنده ی نمکینی کردم و گفتم: اشکال نداره چون عجله داشتم تند رفتم فعل سوار ماشین شدم و با یکم سرعت کمتر به بیمارستان رفتم شماره اتاقو از پذیرش پرسیدم و رفتم سمت اتاق با دیدن شعرهای عاشقانه کوتاه خفن که داشت بی تابی میکرد و مهسا و رها آرومش میکردن قلبم لرزید و درد بدی درش ایجاد شد به سمتش رفتم و روی گونشو بوسه ای زدم و گفت: عزیز دلم چیشده ؟ چرا اینقدر بی تابی میکنی ؟ نگاهی به بدنم انداخت و با لکنت گفت: تو زنده ای ؟؟؟؟ آره خواهرم آره عزیز دلم زندم چرا مرده باشم چیشده ؟
چرا اینکارو کردی ؟ میدونی که اگه اتفاقی میافتاد امیر باید چیکار میکرد شعر عاشقانه کوتاه خفن چیشده داداش ؟ شروع کرد به تعریف کردن. ...... یک حسی بهم میگفت قضیه امروز و قربانی که امروز توسط دالیت ها ثبت شده با صحنه سازی و خودکشی شعر عاشقانه کوتاه خفن مولانا یک ربطی داره ولی نمیدونم چه ربطی. .........
سه روز از اون روز کذایی و خودکشی شعرهای عاشقانه کوتاه خفن و اون اتفاق شوم میگذره مرخصی اجباری بهمون داد.
شعر عاشقانه کوتاه خفن برای استوری هماهنگ کردن
و منم بخاطر اینکه یکم ذهنامون از این قضیه آسوده بشه با آرتام و شعر عاشقانه کوتاه خفن برای استوری هماهنگ کردن که یک سفر توی این آب و هوای الان کیش داشته باشیم تا شاید یکم روحیه شعر های کوتاه عاشقانه خفن بهتر بشه شعر عاشقانه کوتاه خفن کجایی ؟ بیا دیگع یک ساعت دیکه پرواز داریم درو قفل کرد و گفت: باشه بابا بریم تموم شد کارم قرار هممون دم در خونه ی مهسا بود تا از اونجا بریم فرودگاه شعر عاشقانه کوتاه خفن مولانا نسشت جلو و رها عقب تا به اونجا برسیم کلی خندیدن با این آهنگایی که من میزاشتم عمو مهیار دم در وایستاده بود برای بدرقه کردن مهسا چون دنبال خونه بودن هرچی بهشون اصرار کردیم که بیان نیومدن و فقط مهسا و شعر عاشقانه کوتاه خفن لاتی همراه هم میان. ....... با رسیدن آرتام و رهام با همه احوال پرسی کردیم فکر نمیکردم حسان هم بخواد بیاد اصل تو برنامه نبود از دیدنش خیلی سرد احوال پرسی کردم مهسا