
ورود به سايت اغاز نو همسریابی نانسی یه ابروم باال پرید به سمت سولین برگشتم ببینم عکس العملش چیه که دیدم یکم جا خورد اما بعد ریلکس شد نانسی اسم دختره دیگه؟آره فکر کنم یعنی چه نسبتی باهاش داره؟ دامون تصمیم خودتو گرفتی؟ ورود به پنل کاربری سایت همسریابی آغاز نو تصمیمو گرفتم ولی مهمونی فردا شب فقط برای اونه قهوه ای که داشتم میخوردم یکهو پرید تو گلوم که باعث شد به سرفه کردن بیفتم دامون که نزدیکیم بود آروم چند بار پشتم زد که با باال آوردن دستم به نشونه بسه کافیه دستشو عقب کشید
ورود به سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی روم بود
نگاه مشکوک سولین و ورود به سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی روم بود که داشت آزارم میداد اما نگاه دامون اخمالو بودو نگاه سايت همسريابي اغاز نو ورود به هم بی تفاوت اما کامال جدی برای یه دختر میخواست مهمونی بگیره؟اما مگه نانسی چه نسبتی باهاش داره؟وای من چرا اینطوری شدم؟احساس میکنم دارم حسودی میکنم سولین کم بود نانسی هم اومد روش ای بابا ورود به پنل کاربری سایت همسریابی آغاز نو میخوام فردا شب سوپرایزش کنم این هفته که برگشتیم انگلیس بهش خبر ندادم سولین نانسی دختر حساسیه اما عجیبه که خیلی از رفتاراشو بروز نمیده یکیش همین بی توجه ی های تو سايت همسريابي اغاز نو ورود به لیوان قهوشو که تموم شده بود روی میز گذاشت
پوزخندی زد و به سولین نگاهی کرد از سرجاش بلند شد یه دستشو توی جیبش فرو برد و اون یکی دستشو کمی توی هوا تکون داد ورود به پنل کاربری سایت همسریابی آغاز نو از این به بعد همه چی فرق میکنه نانسی نامزد منه و از شمام میخوام که مثل سابق حتی بیشتر احترامشو بگیرید اونم کم کم عضوی از خونواده ما میشه نانسی هم عین سولین برام مهمه ورود به پنل کاربری سایت همسریابی آغاز نو به سمت من برگشت که از شنیدن حرفاش کوپ کرده بودم عین یه چوب خشک بی حرکت شده بودم نه میتونستم حرفی بزنم نه حتی میتونستم انگشت دستمو تکون بدم فقط مدام کلمه نامزد و جمله آخرش توی سرم وول میخورد سايت همسريابي اغاز نو ورود به با دیدن این حالتم پوزخند تلخی زد روشو ازم گرفتو سالنو ترک کرد احساس کردم یه چیزی به بیخ گلوم چسبید اما نمیتونستم قورتش بدم با رفتنش فقط تونستم سرمو پایین بندازم چه طور متوجه نشده بودم که نامزد داره؟
تمام مدت فکر میکردم به سولین چشم داره اما حاال میبینم نخیر بحث یه دختر دیگه وسطه چشمامو روی هم بستم چیزی نگفتم حرکتی نکردم اما کمرم بدجور خم شده بود ورود به سايت اغاز نو همسریابی نامزد داشت اما من نمیدونستم پس اگه نامز دش نانسیه چرا اینهمه به سولین عالقه داره و بهش محبت میکنه؟اصال اینا به کنار چرا من این وسط اینطور شکست خورده شدم؟چرا حس میکنم تمام دنیا روی سرم آوار شده؟یعنی اینهمه خبر نامزدی سايت همسريابي اغاز نو ورود به منو داغون کرد؟اما چرا؟ سولین موبایلمو بده برم تو اتاقم یکم بخوابم
ورود به سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی بذار پیش من باشه
ورود به سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی بذار پیش من باشه شاید دوباره پیام داد سولین، ورود به سايت اغاز نو همسریابی بفهمه باهاش در ارتباطی شر به پا میکنه دامون کی؟مزاحم شده تا بچه هارو بفرستم سراغش صفحه ورود به سایت همسریابی آغاز نو نه خودم حلش میکنم سولین باشه اما توش فوضولی نکنی من برم یکم بخوابم شهرزاد جون ممنون بابت قهوه خوشمزه بود سرمو باال آوردم لبام چیزی مثل لبخند روش نشست و سری تکون دادم سولین هم متوجه مصنوعی بودن لبخندم شده بود اما چیزی نگفت و رفت دامون و ورود کاربران به سایت همسریابی آغاز نو به سمتم برگشتن اما من رومو ازشون گرفتم به تنهایی نیاز داشتم تا با خودم یکم فکر کنم ببینم واقعا من از این دنیا چی میخوام از سرجام بلند شدم خواستم سالنو ترک کنم که دامون صدام زد ایستادم مکثی کردمو به سمتش برگشتم دامون شهرزاد؟ بله؟ دامون خوبی؟ از کی تا حاال دامون نگران حال من شده؟