ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل علی
علی
47 ساله از تهران
تصویر پروفایل پرهام
پرهام
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل علیرضا
علیرضا
43 ساله از شیراز
تصویر پروفایل مرضیه
مرضیه
28 ساله از رفسنجان
تصویر پروفایل سارا
سارا
21 ساله از تهران
تصویر پروفایل مرتضی
مرتضی
27 ساله از اسلامشهر
تصویر پروفایل ارامش
ارامش
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
45 ساله از کرج
تصویر پروفایل لیلی
لیلی
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل نیلوفر
نیلوفر
24 ساله از تهران
تصویر پروفایل اذی
اذی
37 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل مهدی
مهدی
38 ساله از اصفهان

سایت شوهریابی فوری

رایکا با نیش سایت شوهریابی با عکس خوش و خرم خارج شد قیافه همه از جمله من شبیه علامت سوال شده بود رایکا با دیدن قیافشون ریز خندیدم.

سایت شوهریابی فوری - شوهریابی


آدرس شوهریابی فوری

آرشاویر الان واقعا با تمام وجودم حس میکنم کم آوردن یه مرد یعنی چی! وقتی که رگ گردنم نمیزاره نفس بکشم وقتی میدونم تو اون اتاق کوفتی قراره چه اتفاقی بیفته! نگرانم نگران دختری که این روزا صاحب تمام زندگیم و قلبم شده. کسی که با دیدنش قلبم میلرزه اشک تو چشام جمع شده بود. اگه بلایی سر رایکا من بیاد به تک تکشون و زجرکش میکنم در اتاق کانال شوهریابی شد و...رایکا با نیش سایت شوهریابی با عکس خوش و خرم خارج شد قیافه همه از جمله من شبیه علامت سوال شده بود رایکا با دیدن قیافشون ریز خندیدم. شبیه بادمجون کپک زده شده بودن. شوهریابی فوری ننه مرده که هنوز تو هنگ بود. گفتم بزار بیشتر شک بهشون وارد کنم. سر طناب که تو دستم بود و به زور کشیدم. به هن هن افتادم آیی دده این چرا انقدر سنگینه همه با دیدن اون بادیگار زبون بازه یعنی چیزه زبون بسته چشاشون از تعجب زد بیرون. آرشاویر خوشگلم که دهنش کانال شوهریابی واتساپ مونده بود با نیش کانال شوهریابی گفتم: هییی یو حال کردید چطور پدر پدر بزرگش رو جلو چشای وزغ مانندش آوردم ؟ 

غار کانال شوهریابی واتساپ مونده بود

دهن همه اندازه غار کانال شوهریابی واتساپ مونده بود و قیافه آرشاویر بشاش بود و نیشش سایت شوهریابی با عکس بود. شوهریابی فوری عصبی یه نگاه به بادیگار مادر مرده بیچاره یه نگاه به من انداخت و نعره زد دختره ابله؟؟

نیشخندی زدم و گفتم: یک اینکه من غذای تورو نمی خورم. مورد دوم اینکه تقصیر خودت بود میدونی که اگه یه دختر و پسر تنها باشن نفر سوم شیطانه به من چه شیطون رفت تو جلدم عمر در حالی که ریز ریز میخندید گفت: فکر نمی کنی این جمله برای چیز دیگه ای باشه من: تو سکوت اختیارکن شونه شو انداخت بالا و هیچی نگفت. شوهریابی فوری فریاد عن مانندی زد و به سمتم هجوم آورد و سیلی نثارم کرد. ای دست بره زیر هیجده چرخ. پامو بردم بالا و طی یک حرکت کماندویی که پشم های همه ریخت تو هوا مثل مرحومه بروسلی چرخیدم و زدم تو صورتش و هم زمان با این حرکت برگ ریزون جو گیر شدم.

سایت شوهریابی با عکس مثل یه سگ یتیم با مخ افتاد

و بلند گفتم: قوداا سایت شوهریابی با عکس مثل یه سگ یتیم با مخ افتاد روی پارکت و کلش رفت به فنا. ارشاویر و عمر دهن های گراز مانندشون و کانال شوهریابی کردن و زدن زیر خنده. ی بادیگاردا آرشاویر گوریل و ول کردن و هجوم آوردن سمت من. شوهریابی فوری هم هر از چند گاهی ناله میکرد و داد میزد. عمر که چشاش پر نگرانی بود به ارشاویر علامت دادم کاری نکنه. باید خودم یه درس حسابی به این بز های َنر میدادم تا دیگه گوه خوری ملت و نکنن. یکشون به سمتم اومد که با مشت زدم تو فیس زشتش. اون یکی خواست با پا بزنتم که پاشو تو هوا گرفتم و پیچوندم. بعد از ده دقیقه همشون و قیمه قرمه کردم..

مطالب مشابه