
من معذرت می خوام گفتم که تو اینو نمی شناسی! سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی کش و قوسی داد و گفت: بی خیال! می ای بریم بسکتبال! خوبی سايت همسريابي اغاز نو صفحه اصلي اينترنت همین بود خیلی ناراحت بودنش و طول نمی داد الانم که گفته بود بریم بازی یعنی می خواد بره بپر بپر کنه همه چیز یادش بره زدم به شونه اشو گفتم: نظرت چیه زنگ برینم دوستاشم بیان!
شماره ورود به سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی رو گرفتم
ای ول اینو هستم! تند گوشیم و در آوردم و شماره ورود به سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی رو گرفتم: جانم؟ جانت بی بلا پسرم عصری چکاره ای؟ سرمه؟ به گوشم! خندید و گفت: عصری بی کار؟ خوبه می تونی بیای به سايت همسريابي اغاز نو صفحه اصلي اينترنت که می گم یه همسریابی آغاز نو صفحه اصلی واقعی؟ هوم؟ هستی؟ ای ول پسر آره که هستیم! دوستاتم خواستی بگو بیان! آدرس و بفرست بیاد اومدیم! تماس و قطع کردم و گفتم: حله بچه ها دارن میان! همسریابی آغاز نو صفحه اصلی گوشیشو نشون داد و گفت: منم به سوری و یاسمن گفتم بیان دور هم خوش باشیم! سری تکون دادم و گفتم: خوبه! که همسریابی آغاز نو صفحه اصلی گفت: واسا زنگ بزنم همسریابی آغاز نو صفحه اصلی ببینم کجاست ماشینشو بگیرم دوباره مثل اون بار مجبور نشیم ده کیلومتر پیاده بریم واسه رسیدم به تاکسی!
بلاگ سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی که گفت ماشینو می خوایم
ای ول اون بار خیلی بد بود بعدم زنگ زد به بلاگ سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی که گفت ماشینو می خوایم که بریم سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی قرار شده بریم دم بیمارساتن ازش بگیرم بلاگ سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی خودش اومد پائین توی این لباس سفید وایعا قیافه اش فرق می کرد با دیدن من انگار روحش تازه شد مثل اینکه اون یکی سرمه هنوز اقدامی نکرده بالاخره ماشین و گرفتیم و راه افتادیم سر راه یه خورده خرید هم کردیم و رفتیم سالنی که مال یکی از سایت همسریابی آغاز نو صفحه اصلی بود و گاهی اجازه می داد بریم اونجا بازی کنیم! وقتی رسیدیم و دوستاش اونجا بودن و در کمال تعجب رها هم همراهشون بود همه شون کنار یه پژو نقره ای ایستاده بودن با دیدن ما اومد سمت ماشین و گفت: کجاین بابا نیم ساعته علافیم؟!