
اینقدر که زوج (روژان و متین) مارو خندونده بودن که دل همه درد گرفته بود از خنده جوری میخندیدیم که فکر کنم تا سر کوچه میرفت صداهامون با حرفیکه فرزانه جون زد همگی شکه شدیم و.. ............ # امیر با حرف فرزانه خانوم جوری برگشتم و نگاهش کردم که صدای استخونای گردنمو شنیدم فرزانه خانوم: خب حالا که همه جمعیم و روزم روز بیستر خوبی بود آقا سایت همسریابی سرآغاز نو اگه اجازه بدید مهسا خانوموواسه ی پسرم آرتین خواستگاری کنم با حرفش بهت زده سایت همسریابی سرآغاز نور رو نگاه کردم اقا مهیار: احترام شما کامل واجب ولی هرچی سایت همسریابی سرآغاز نو صفحه اصلی دخترم صلح دونست همون درسته الان خود جوونا باید رای صادر کنن ما هیچ کاره ایم زیر لب به مهسا گفتم: اگه قبول کنی فردا بیا سر قبرم و برام بخون سایت همسریابی سرآغاز نو ورود به حرف اومد احساس کردم از حرفش از تو خالی شدم.
سایت همسریابی سرآغاز نو پیامهای من گفتم
و زیر لب به سایت همسریابی سرآغاز نو پیامهای من گفتم اگه قبول کنی فردا بیا سر قبرم و برام فاتحه بخون سایت همسریابی سرآغاز نور به حرف اومد احساس کردم از حرفش از تو خالی شدم با بهت بهش نگاه کردم نمیدونم توی چشمام چی دید که ترسو از توی چشماش خوندم کاش میتونستم بهش بگم که دوسش دارم نمیدونم چرا نمیتونستم راحت بهش حرفمو بزنم همش میترسیدم از طرفش داغون بشم و جواب رد بشنوم همه منتظر بودن سایت همسریابی سرآغاز نو ورود جواب بده دل تو دلم نبود صدای سایت همسریابی سرآغاز نو صفحه اصلی رو که شنیدم شروع کرد به حرف زدن دلم هری ریخت تا مبادا به حرفم اعتنایی نکنه.. ... سایت همسریابی سرآغاز نو ازدواج موقت " نمیدونم هرچی پدرم بگن + سایت همسریابی سرآغاز نو خودت بگو بابا انتخاب با خودته من نمیتونم به جای تو نظر بدم تنها کاری که کردم فقط به لبای سایت همسریابی سرآغاز نور زیر چشمی نگاه کردم تا ببینم حرفی که میخواد بزنه چیه! سایت همسریابی سرآغاز نو که به گوشام شک داشتم ببخشید فرزانه خانوم ولی.. ...... ولی.. . اخه.. .
من دلم پیش یکی گیره نمیتونم کس دیگه ای رو قبول کنم بعدم من جدا از اون قضیه یکم شغلم خطرناکه و شاید نتونم به خوبی یک زندگیرو سر و سامون بدم ببخشید یکم باید فکر کنم و سرشو پایین انداخت نفسی از سر آسودگی کشیدم بالاخره باید تا یک زمانی با خودم کنار بیام چون سایت همسریابی سرآغاز نو پیامهای من مثل یک طلی نابه که هر روز یک خواستار براش پیدا میشه نمیدونم
سایت همسریابی سرآغاز نو پنل کاربری نشون دادم
چیکار کنم عذرخواهی کردم و جمعو ترک کردم من شاید با رفتارم به سایت همسریابی سرآغاز نو پنل کاربری نشون دادم که یک حسی بهش دارم ولی هنوز بهش نگفتم که بجای دو کلمه ی دوست داشتن من فقط یک کلمه عشق رو میشناسم روی کاناپه توی اتاقم نشستم و عصبی موهامو چنگ زدم در اتاق زده شد بیا تو.. ...
سایت همسریابی سرآغاز نو ورود وارد اتاق شد درو آروم بست فکر میکردم رستا یا آرتام باشه دقیقا تنها کسی که فکرشو نمیکردم سایت همسریابی سرآغاز نور بود نشست روی کاناپه ی تک نفره ی اونور + امیر تو دوسم داری ؟ اصل تا حالا دوسم داشتی ؟ هیچوقت دوسم نداشتی نه ؟ چی داری میگی سایت همسریابی سرآغاز نو صفحه اصلی چی میگی ؟ اگه دوست نداشتم اینجا چیکار میکردم + نه نداری من شک کردم بگو دوسم داری! اگه دوسم داری بگو الان باید الان بگی دوسم داری چی بگم ؟ + باید الان بگی دوسم داری بگو لعنتی من معنی حرفاتو نمیفهمم بهم میگی قبول نکن یکبار میگی دوست ندارم دستاتو توی دست کسی ببینم نمیفهمم من معنی این حرفات چیه! حرفی نزدم چیه چته الان ؟
چرا نمیگی! نمیتونم +پس دیدی نداری پس من چی بی معرفت پس من چی نامرد ؟ من مهم نیستم که فقط میخوام با تو باشم ؟ سایت همسریابی سرآغاز نو نیستم با اشک از توی اتاق رفت بیرون انگار به اشکاش حساس بودم با دیدن اشکاش جنون پیدا میکردم میزدم به سیم آخر بعد از یک ربع رفتم بیرون زشت بود اومده بودن خونه ی سایت همسریابی سرآغاز نو پنل کاربری خودم نباشم ساعت ده و نیم بود که همه عازم رفتن شدن موقعه ی رفتن از سایت همسریابی سرآغاز نو ورود خداحافظی کردم ولی جواب نداد و خیلی خشک و سرد رفت بیرون عصبی بودم بجای اینکه خوشحال باشم که خواهرم سر و سامون گرفته و بعد از اینهمه نگون بختی دا ره