
وارد سالن شد. با قدم های محکم و اخم های درهم به سمت تحویل چمدان ها رفت. چیزی بین من و برنامه همسریابی سویل نیست. شدت خنده ی آرام همسریابی سویل بیشتر شد. پس عمه ی من دستش و گرفت. چمدان را گرفت. روی زمین گذاشت و گفت: همسریابی سویل بس کن! خب؟ این دو هفته ای که اومدم اینجا بذار ببینم چی میشه.
شایعه درست نکن! ای بابا!
برنامه همسریابی سویل خوشحال بودم که بلاخره. .
برنامه همسریابی سویل خوشحال بودم که بلاخره. .. با عصبانیت حرفش را قطع کرد و به سمت پله برقی که روبه رویش قرار داشت رفت. یک بار دیگه از این حرفا چه به سایت همسریابی سویل بزنی چه به من! اسمت و از لیست مخاطبینم حذف می کنم. خیلی خب نزن منو! می خواستم بگم سایت همسریابی سویل حالش خوبه! یک آرامبخش قوی بهش زدن الان خوابه! بیدار شد میگم بهت زنگ بزنه. دندان هایش را با حرص روی هم کشید و سوار پله برقی شد. لازم نکرده. من و از وضعیت همسریابی سویلیپ مطلع کن.
میگم چرا حالا یک دفعه ای نه یک دفعه ای که نه! این چند وقت حال همسریابی سویل جدید واست مهم شده؟ نگاه اپلیکیشن همسریابی سویل به خانواده هایی که پشت شیشه ایستاده بودند تا مسافرهایشان بی آیند افتاد. توقع که نداشت دنبال یک بی غیرت که نامزدش رها کرد و با دخترعموی دوستش ارتباط داشت بی آیند؟ حتی فکرش هم که می کرد خنده اش می گرفت. الو؟
پشت خطی یا باز رم کردی اپلیکیشن همسریابی سویل؟ ها؟
هیچی، کی و دیدی انقدر گیجی پسر؟
همسریابی سویل جدید برام مهم شده
دلیلی نداره که حال همسریابی سویل جدید برام مهم شده. یک حسی نسبت بهش دارم. هرچند چشم دیدن من و نداره. همسریابی سویل متعجب گفت: جدیدا عجیب غریب شدی ها! تو رفتاری از همسریابی سویلی دیدی؟ اپلیکیشن همسریابی سویل ناخوداگاه گفت: ولی، هرچه قدر از برنامه همسریابی سویل متنفر باشه من نمی تونم ازش متنفر باشم. حتما بخاطر همون حست؟ از پله برقی پایین آمد و به سمت در خروجی گیت رفت.
آره بخاطر همون حس! سرش را پایین انداخت و راه خروج را پیش گرفت. از سمت راست دست کسی دور کمرش حلقه شد. گوشی دست همسریابی سویلیس خشک شد.
صدای همسریابی سویل از آن طرف خط آمد. ای بابا! یعنی ربطی به برنامه همسریابی سویل نداره؟ سرش را به سمت راست برگرداند. نگاهش به آوا گره خورد. داداش همسریابی سویلیس!
تا سایت همسریابی سویل آمد اعتراض کند
نتوانست از خواهرش نگاه بگیرد. شدید شوکه شده بود. روبه سایت همسریابی سویل گفت: بعدا باهات تماس می گیرم. تا سایت همسریابی سویل آمد اعتراض کند. همسریابی سویلیس گوشی را قطع کرد و داخل جیب پالتواش گذاشت. دست هایش را دور خواهرش حلقه کرد. آوا طاقت نیاورد آرام شروع کرد به گریستن. بی معرفت! اسم توهم داداش بزرگه؟ یک سال رفتی هیچ خبری ازت نیست.