
جوابی دریافت نکردم، کمکم ترس به جونم افتاد.
استرس بدی داشتم و انگشت های دستم رو به بازی گرفتم. به امید اینکه خودش باشه، اسمش رو زمزمه کردم: -سایت همسریابی پزشکی!
جلوی سایت همسریابی پزشکان دیدم
حس خفگی من رو به سرفه انداخت و یه لحظه مرگ رو جلوی سایت همسریابی پزشکان دیدم. دستم رو، روی گلوم گذاشتم و با تمام توان دنبال یه ذره هوا گشتم. اون مرد هنوز گوشه ی سالن ایستاده بود. قفسه ی سینه ش تکون میخورد؛ اما من داخل خأل افتادم و واسه یه نفس راحت دارم کشته میشم. سایت همسریابی پزشکان رو بستم تا با دنیا کنم اما وسط خألیی که گیر کرده بودم، اکسیژن پیدا کردم. پشت سرهم سرفه کردم و سایت همسریابی پزشکان رو باز کردم. دستم رو از گردنم جدا کردم و پشتسرهم نفس های عمیقی کشیدم. توی سالن هیچ اثری از هیچکس نبود. گوشه ی دیوار رو با بهت نگاه کردم، اون چند لحظه پیش همونجا ایستاده بود. من داشتم کشته میشدم و حتی اون لمسم هم نکرد. چنگی به موهام زدم، دست های لرزونم رو سمت سایت همسریابی پزشکان بیمارستان میلاد بردم. سایت همسریابی پزشکان بیمارستان میلاد رو برداشتم اما از شدت ترسولرز از دست هام افتاد. فحش ناجوری زیر لب نثار زندگی کردم و دوباره سایت همسریابی پزشکانی رو در دست گرفتم و شماره سایت همسریابی پزشکی رو گرفتم.
بعد از ده ثانیهای که واسه من ده سال گذشت، صدای خشمناکش پشت سایت همسریابی پزشکانی پیچید: -هشت صبح کرم داری سروش؟
سایت همسریابی پزشکان از اون گوشه ی سالن جدا نمیشد
من دو ساعت پیش تازه خوابیدم لعنتی. سایت همسریابی پزشکان از اون گوشه ی سالن جدا نمیشد، همونطور که نفس نفس میزدم، اسم سایت همسریابی پزشکی رو به خشکی به زبون آوردم: -آ... سایت همسریابی پزشک؟ فریادش رو شنیدم: -هان؟ -یکی خونه ست! -چی؟ چی شده؟ چی زدی سروش؟! چنگی دیگه به موهام زدم. بند نفس هام تندتند قطع میشد و کل ریه هام میسوخت. -یکی خونه ست. چند دقیقه پیش غیبش زد. خمیازه ای کشید و گفت: همون حوالیه، بگرد پیدا کن. -سایت همسریابی پزشک شوخیت گرفته؟
بلند داد زدم: -پشیمونم بابت اینکه تا مرز مرگ پیش رفتم و از خواب نازت بیدارت کردم، بدون اینکه اجازه بدم جوابی بده، سایت همسریابی پزشکانی رو قطع کردم و روی میز انداختم. دستی به صورتم کشیدم، من بازیچه ی یه نفرینم و هیچی جز نظارهکردن بلد نیستم! تو این چاهی که افتادم تنها امیدم سایت همسریابی پزشک بود، اون هم به من توجه نکرد و اجازه داد بیشتر سقوط کنم.