ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل بیتا
بیتا
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل خوشکل خانوم هستم
خوشکل خانوم هستم
26 ساله از اردبیل
تصویر پروفایل مهرداد
مهرداد
47 ساله از تهران
تصویر پروفایل زینب
زینب
37 ساله از بوشهر
تصویر پروفایل امیر
امیر
29 ساله از مشهد
تصویر پروفایل نسترن
نسترن
34 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهدی
مهدی
26 ساله از شهریار
تصویر پروفایل سیما
سیما
38 ساله از مشهد
تصویر پروفایل مهرداد
مهرداد
48 ساله از اردبیل
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
35 ساله از کرج
تصویر پروفایل مونا
مونا
41 ساله از تهران
تصویر پروفایل صدف
صدف
40 ساله از تهران

شعر عاشقانه برای عشقم مهسا چی بفرستم؟

حالا می تونستم برگردم پیش شعر عاشقانه برای عشقم مهسا و دوتایی سوار ماشین شعر مهسای من شدیدم راه افتاد و از آینه نگاهم کرد و گفت می خواستم یه خبری بهت بدم

شعر عاشقانه برای عشقم مهسا چی بفرستم؟ - عاشقانه


شعر عاشقانه برای عشقم مهسا فارسیه؟

شعر مهسا که حالا انگار توجیه شده بود اومد به سمتم چشما سرخ از خستگیش باعث می شد نتونم اونجوری که می خوام دلخوریمو نشون بدم فقط نگاهم کرد بالاخره کم آوردمو سرمو پایین انداختم و با صدای که از بغض می لرزید گفتم باید به شعر مهسا می گفتی! صداش خسته تر از چهره اش بود اونوقت چه کاری از دستت بر می اومد؟ جز غصه خوردن؟ تو توی این خونه حبس بودی؟ راهی برای دیدنشون نبود پس فقط مایه عذابت می شد! سرمو بالا گرفتم و نگاهش کردم لبخند زد منم وسط گریه لبخند زدم خیلی خسته ای؟

شعر عاشقانه برای عشقم مهسا هم ایستاده بود

خسته که هستم ولی نه خیلی! آماده ای بریم؟ سری تکون دادم و با هم بلند شدیم شعر عاشقانه برای عشقم مهسا هم ایستاده بود با شعر مهسای من و کردیم و از خونه شعر مهسای من زدیم باورم نمی شد که این روزای خسته کننده داره تمام میشه حالا می تونستم برگردم پیش شعر عاشقانه برای عشقم مهسا و دوتایی سوار ماشین شعر مهسای من شدیدم راه افتاد و از آینه نگاهم کرد و گفت می خواستم یه خبری بهت بدم ولی بداخلاقی کردی یادم رفت از توی آینه نگاهش کردم چی شده؟ دیشب با خانواده ات تماس گرفتم! ناخودآگاه به سمت صندلی جلو هجوم بردم اهنگ مهسا عشقم از پشت منو گرفت و گفت خیلی خوب نمیری حالا!

شعر عاشقانه برای عشقم مهسا کشیده می شد

در حالی که لباسم از طرف شعر عاشقانه برای عشقم مهسا کشیده می شد به نیم رخ اهنگ مهسا عشقم نگاه کردم و گفتم بهشون گفتی من اینجام؟ سر تکون داد و از گوشه چشم نگاهم کرد و گفت بله! کار سختی بود ولی گفتم اونام همن دیشب راه افتادن خودمو از دست شعر عاشقانه برای عشقم مهسا خلاص کردم و از بین صندلی ها رد شدم که شعر مهسا خودشو کشید کنار و اعتراض کرد چکار می کنی دختر؟ ولی من هیجان زده کج روی صندلی نشستم و رو به نیم رخ اهنگ مهسا عشقم گفتم الان اینجان برگشت و ب خنده نگاهم کرد و گفت بله! اینجان خونه ما هستن! دستمو گرفتم جلوی دهنم تا جیغ نکشم که شعر مهسا گفت حالام بشین کمربندتو ببند می خوای جلوی همکارا آبروی منو ببری! ؟ صاف نشستم و کمربندمو بستم

مطالب مشابه