
سرم میاد صدای نرم افزار چت و دوستیابی فضای ساکت نرم افزارهای چت و دوستیابی رو پر کرد با قهقهه ی بلندی زد و گفت: انتظارشو داشتم که بیاد در اتاق و قفل کرد و به سمتم اومد از توی چشماش معلوم بود که چه نیتی داره دیگه واقع اا داشتم نرم افزار چت و دوستیابی میشدم خودمو رسم اا باخته بودم از خودم بدم میومد که انقدر ترسو ام که حتی نمیتونم از خودم دفاع کنم متنفر بودم از ترسو و بزدل بودن خودم.. .......
متنفر بودم صدای قدم های نرم افزار چت و دوستیابی ایرانی رو پشت در اتاق حس میکردم انگار با قدم های فرد پشت در نور امیدی توی دلم روشن شد و صدای ضربه زدن به درد اومد و بعد در با شدت شکست با دیدن دانلود نرم افزار چت و دوستیابی اشک از چشمام روانه شد امیر برای من مثل آب برای ماهی بود امیر برای من مثل آب برای ماهی بود به سمت کاوه رفت و درگیر شدن انگار که نفس کم آورده باشم بغض بدی توی گلوم خونه کرده بود تندتند نفس میکشیدم به اتفاقی که اگر امیر یکم دیرتر میومد فکر کردم یعنی این قدر کوتاه بود این فاصله ؟؟؟؟.. ........
بهترین نرم افزارهای چت و دوستیابی فاصله بین یک اتفاق
بهترین نرم افزارهای چت و دوستیابی فاصله بین یک اتفاق! ؟ وقتی امیر اونجوری ازم دفاع کرد فکر کردم فقط یک لحظه فقط یک لحظه که دیگه تنها نیستم.. . انگار نرم افزار چت و دوستیابی ایرانی به طور فیزیکی و روحی پرت شدم به گذشته ولی متاسفانه خیالی از روی افسردگی بود بیشتر!! حس خفگی داشتم فکر می کردم یک کیسه روی سرمه نمیتونستم هوارو ببلعم انگار بغض راه تنفسم رو گرفته بود.
دانلود نرم افزار چت و دوستیابی اومد
دانلود نرم افزار چت و دوستیابی اومد نرم افزارهای چت و دوستیابی هرچی صدام میزد نمیتونستم جوابی بدم اینقدر از این اتفاق های اخیر شوکه شده بودم که تنها کاری که میتونستم بکنم جواب ندادن به حرف ها و سوالها ی دیگران و امیر بود! . . ...... توی آغوش گرفتم گوله های اشکم روی پیراهنش و مشتام روی قفسه سینش فرود می اومد با چند تا از های خانوم رفتم بیرون رستا هم اونجا بود زیر چشمش کبود شده بود و و از دستش خون میچکید! خیلی آشفته به نظر می رسید و امروز آذر همه چی تمام شد همه چی یک لحظه پاهام سست شد و بعدش چشمام بسته شد و هیچ چیز جز کنده شدنم از زمین نفهمیدم.. ...............
نرم افزار چت و دوستیابی رو که شنیدم تنها کاری که تونستم بکنم این بود که فریاد بزنم به سمتم اومد پاهامو بلند کردم و همون طور که به نرم افزارهای چت و دوستیابی بسته شده بودم با جفت پا زدم توی قفسه سینش خواست دوباره بیاد جلو که کارم رو تکرار کردم انگار که نفس نداشته باشه نشست روی زمین باید تا بهترین نرم افزارهای چت و دوستیابی بخواد نفس بگیره دست به کار بشم گوشه صندلی یکم تیز و برنده بود طناب دستامو محکم کشیدم به اون قسمت تا شاید تنها به دستام پاره بشه با شل شدن طناب تلشمو بیشتر کردم طناب پاره شد و روی زمین افتاد نرم افزار چت و دوستیابی ایرانی اومد سمتم خواستم کاری بکنم که با پا به قلبم ضربه ای زد از نرم افزار چت و دوستیابی نفسم توی سینه ام حبس شد.
با چشمایی کثیف مثل کفتاری که به شکارش نزدیک میشد بهم نزدیک شد باید یک کاری بکنم هرگز نباید اتفاقی که توی سر اون میگذره بیفته با گرفتگی که توی ناحیه قلبم حس می کردم نشستم نباید پا پس بکشم و بیخیال بشم با نرم افزارهای چت و دوستیابی توانم طنابه پاهامو پاره کردم اون عوضی هر لحظه با لبخند کریهش نزدیک تر می شد نگاهی به میله ای که یکم اونورتر افتاده بود کردم خودمو آروم کشیدم روی زمین و بدون نرم افزار جدید چت و دوستیابی متوجه بشه میل رو برداشتم و پشتم قایم کردم از سر جام با درد پا شدم نزدیکم شد متوجه میله نشده بود