
چلغوز هه هه هه که چی مثلا ریس خرتون کارمون داره ها مرتیکه مفنگی تحریم. با موسسه همسریابی آغاز نو پشت سر اخمخ راه افتادیم.
موسسه همسریابی آغاز نو پنل کاربری گور به گور شده
ببینیم موسسه همسریابی آغاز نو پنل کاربری گور به گور شده چیکارمون داره!! رسیدیم به یه در بسته. با مسخره بازی رو به آرشاویرگفتم: ر نکنه اتاقمون و عوض کردن! اخییشش اگه اینطوره که خیرشون بده موسسه همسریابی آغاز نو با خشم گفت: اینجا جای مسخره بازی های تو نیست ساکت رایکا ایشی گفتم و رومو برگردوندم سمت دره تا ببینم کی باز میشه اه مرتیکه بازش کن دیگه بعد از سالیان نسبتا طولانی در باز شد و ما هم دوباره مثل جوجه اردک زشت پشت سر ننه مرده راه افتادیم. با دیدن اتاق پشمام که هیچ خودمم ریختم به ژون شما. پر از دم و دستگاه خفن و کامپیوتر بود ننه منو بگیرید پس افتادم از خوشی زیااااد. با نیش باز اطراف و نگاه میکردم خوشت اومد خانم کوچولو؟؟
صدای موسسه همسریابی آغاز نو ورود بود
صدای موسسه همسریابی آغاز نو ورود بود که روی کاناپه راحتی گوشه اتاق با باربد نشسته بود و نازنین مثل میمون ازش آویزون بود و روی پاش نشسته بود. یه تای ابرومو با حالت خفنی بالا انداختم و با پوسخند گفتم: گیریم که آره حرف اصلی رو بگو موسسه همسریابی آغاز نو پنل کاربری با صدای بلند قهقهه زد و گفت: خوشم میاد باهوشی!! این دم و دستگاه که می بینی از این به بعد باید باهاش کارای بزرگ انجام بدی ر بعدم سه تایی زدن زیر خنده منو آرشاویر هم داشتیم پوکر نگاشون می کردیم. داشتم این یارو موسسه همسریابی آغاز نو پنل کاربری رو با هویج مقایسه میکردم هرچی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که فواید هویج از این یابو علفی بیشتره! وجدان: دانشمند کی بودی توو!! من: با عرض پوزش عمم موسسه همسریابی آغاز نو صفحه اصلی: باید برامون اطلاعات رو با استفاده از هک بدست بیاری! دهن کجی کردم و گفتم: چرا فکر میکنی من همچین کاری انجام میدم؟؟ باربد به جای عثمان با پوزخند جواب داد: باید انجام بدی تو که دلت نمیخواد این آقای خوشتیپ به دست ما کشته بشه؟؟ بعدم به اون ا اشاره کرد و اونا هم موسسه همسریابی آغاز نو و گرفتن داد زدم: احمقا شما مشکلتون با منه به آرشاویر چیکار دارید؟موسسه همسریابی آغاز نو ورود با نیشخند گفت: انجام میدی یا نه؟
موسسه همسریابی آغاز نو ورود داد زد: ر نه رایکا تو نباید کشورمون و به خاطر من به خطر بندازی! نازنین: ایشش چه وطن پرست بعدم هر سه تا دوباره زدن زیر خنده ای رو آب بخندید چلغوزا کلافه دستمو روی صورتم گذاشتم. یه فکری به ذهنم رسید اره همینه! سرمو بالا آوردم و رو به عثمان که با پوخند عن مانندی نگام می کرد گفتم: باشه قبول می کنم! عثمان با اون دو تا عن متحرک نازنین باربد با تمسخر زدن زیر خنده. موسسه همسریابی آغاز نو ورود داد زد: نه. رایکا نباید.... قبل از اینکه جملش کامل بشه دستمو به معنی خفه شو البته بلانسبت موسسه همسریابی آغاز نو ها اوردم بالا و جدی گفتم: یه شرط دارم فقط به یه شرط کارتون و انجام میدم!! موسسه همسریابی آغاز نو صفحه اصلی با پوزخند گفت: هه اونوقت شرط شما چیه؟