
چندتا مغز بادوم برداشت گفت: مگه نمی دونستی دانشگاه تا چهار ترم تعهد والا مووی آدرس جدید داره؟ قبل از اینکه والا مووی آدرس جدید تهشون و بالا بیاده مشتی برداشتم و یکی از مغزارو توی دهنم پرت کردم و گفتم: چرا ولی فکر نمی کردم ترم چهار به این زودی برسه بعد پوفی کردم و گفتم: این والا مووی جدید ترین آدرس هم پوست می کنه ها آره تمام ماهیچه هام درد می کنه هر واحد و که بر می دارم می گم دیگه بدنم رو فرمه ولی این بی وجدانا چنان ازمون کار می کشن که هر بار به خودم فحش می دم
این همه والا مووی جدید رایگان!
با این انتخاب رشته ام آخه جلسه اول و این همه والا مووی جدید رایگان! باقی مونده بادومارو توی دهنم ریختم: همه برنامه هام به هم ریخته خود مسئول خوابگاه خودگردان به من قول داده بود که جارو برام نگه می داره نمی دونم کدوم بی وجدانی اومده جای منو گرفته حتما پارتی چیزی داشته! لعنت به این زندگی شک نکن! بالاخره می ری همون خونه ای که دیده بودی؟ والا مووی سایت جدید می گفت زیادم بد نیست ولی نمی دونم به درد می خوره یا نه تو که همخونه نداری؟ این همخونه نمی خواد یه خونه هست از این بزرگا به بیست سی نفر دانشجور اجازه می دن اگه همه دانشجو باشن خوبه! آره ولی والا مووی آدرس جدید بهتره اینجا دیگه کسی بالا سرشون نیست والا مووی جدید متفکر نگام کرد و در حالی که نیشش باز شده بود گفت: آره نه مسئولی نه کسی
بی والا مووی جدید رایگان!
بعد لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت: زیادم بد نیست ها! بی والا مووی جدید رایگان! از فکر منحرف این بشر خنده ام گرفت: آره فک کن چه شود! والا مووی جدید هیجان زده به بازوم کوبید که آخم هوا رفت: احمق ماهیچه ام گرفته چرا اینقده تو وحشی هستی! ولی والا مووی جدید که انگار اصلا نشنیده بود من چی گفتم بی اعتنا ادامه داد: فکر کن! هر وقت دلت خواست می ری هر وقت خواستی میای! کاش مامان اینا رو راضی کنم منم بیاد پیشت ماهیچه امو کمی با اون دست ماساژ دادم و گفتم: ولی یه جوری انگار احساس ناامنی می کنم! والا مووی جدید شونه بالا انداخت و گفت: خوب چرا می ری اونجا؟ و ته پاکتشو توی دستش تکوند بالاخره تهشو بالا آورد به جون خودم این معده ذخیره داره نزدیک والا مووی سایت جدید اختیارمونم دست خودمونه خرده های پوست و از روی مانتوش تکوند و گفت: کی وسایلت و می بری؟ اصلا کجا گذاشتیشون! فکر کنم فردا! گوشه خوابگاه